تبليغاتX
تکو تنهاااااااااااااا...................

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو

برای عشق قبول کن ولی غرورت را از دست نده

برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو

برای عشق مثل شمع بسوز ولی نزار پروانه ببینه

برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن

بریا عشق جونه خودتو بده ولی جونه کسی رو نگیر

بریا عشق وصال کن ولی فرار نکن

برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن

بریا عشق بمیر ولی کسی رو نکش

برای عشق خودت باش ولی خوب باش

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 21:46  توسط متین | 
 زيبايي عشق به سکوت است... نه به فرياد

 زيبايي عشق به تحمل است ...نه خرد شدن

 و فروريختن عشق خيالي است

 که اگر به واقعيت بپيوندد

 تمام شيريني اش را از دست مي دهد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 22:35  توسط متین | 
كاش ميشد هيچكس تنها نبود..

                                     كاش ميشد ديدنت رويا نبود..

 گفته بودي باتو ميمانم ولي..

                                   رفتي و گفتي كه اينجا جا نبود..

 سالهاي سال تنها مانده ايم..

                                   شايد اين رفتن سزاي ما نبود .

.من دعا كردم براي بازگشت..

                                  دستهاي تو ولي بالا نبود..

باز هم گفتي كه فردا ميرسي...

                                 كاش روز ديدنت فردا نبود

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 22:22  توسط متین | 

سحر                                                      

ذلفش بدست امد مرا…  شب گم شدازدستم

 

شب قدري نسيبم شد ...ولي قدرش ندانستم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 14:12  توسط متین | 

 

بنويس از سرخط

بنويس كه دلت ديگه به ياده اون نيست

بنويس كه بدونه وقتي نباشه قلبت از غصه خون نيست

اون كه گذاشت و رفت يه روز سرش به سنگ مي خوره بر مي گرده…

ديگه صداش نكن بزاز خودش بياد دنبالت بگرده

ديگه گريه نكن اخه اشك تو باعث شادي اونه

ديگه بپاش نسوز اخه اون واسه توديگه دل نمي سوزونه

اگه مي خواست مي موند حالا كه رفت و غصش ديگه رفته ز يادم

اگه پيشم مي موند ميد يد جز اون به هيچ كي دل نمي دادم

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 9:5  توسط متین | 

 

 

 

سپيده بودي واسه من      واسه شب وستاره هام

رفتي ولي موندي هنوز   تو دفتر خاطره هام

هنوز توي اتاق  من       عطرتوروحس ميشه كرد

جاي توخالي و منم        همه وجودم شده درد

حالاديگه ترانه هام         ترا نه ي بي كسيِ

حالا ديگه شباي من        شباي دل واپسيِ

نمي دونم چرا دلت         ازدل من جدا شده

رفتي و كار هر شبم        گريه ي بي صدا شده

كاشكي فقط يه روز بياي     واسه يه لحظه ديدنت

منتظرن چشاي من          منتظر رسيد نت

وقتي تو بودي اسمون      بران پر از ستاره بود

اومدن ت براي  من        يه فرصت دوباره بود

رفتي نمي دونم چرا        دادي منو به بي كسي

هيچ كي مثه من نمي شه   يه روز به حرفم ميرسي

 

يه روز مي شه دل خودت        بشه گرفتار كسي 

 

هيچ كي مثه من نمي شه         يه روز به حرفم ميرسي                                                
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 14:59  توسط متین | 
ای دست ارزو

ارابه خیال مرا ساز کن که باز

امشب هوای سیرو سفر می کند دلم

انجا که جز نهال محبت نرسته است

یک چند سر کنم

اینجا کسی به قصه من نیست اشنا

در های زنگ خورده ی محراب مهر را بگشا بروی من

اما خدای من

ایا بر روی خاک ........ جایی به جای مانده که انجا خدا خداست ؟؟؟؟

ایا هنوز بال گریزی مرا بجاست؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 11:37  توسط متین | 
 
انتظار
انتظار واژه ی غریبی است ...
واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست که با آن خو گرفته ام.
که چه سخت است انتظار
هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فرداهای من!
خواهم ماند تنها در انتظار تو
چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟
شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا ...
می دانم روزی خواهی آمد، می دانم ...
گریان نمی مانم، خندانم!
برای ورودت ای عشق.
وقتی که به یادت می افتم، به یاد خاطراتت ...
نامه هایت را مرور می کنم، یک بار ... نه ... بلکه صد بار
وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ...
و اشک شوق بر گونه هایم روانه میشوند ...
تنها میگویم همیشه در قلب منی تو ...
میدانم که باز خواهی گشت ... می دانم!
به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی ...
به یاد او و تقدیم به او ...
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 1:29  توسط متین | 
آموختم ...
آموختم
از باران، باریدن را آموختم
از بغض نباریدن را،
از اشک چکیدن را،
از شعر جوشیدن را،
از چشم گریستن را،
از عمر هستن و نیستن را،
و از همه ی شما در تمام عمر با عشق زیستن را،
پس ...
بیایید همه با هم بلند فریاد کشیم و بخوانیم.
تا قله ی بلند عشق پرواز خواهیم کرد.
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 1:27  توسط متین | 

گیرم بازم بیایی

از عاشقی بخونی

گیرم تا دنیا دنیاست

بخوای پیشم بمونی

روز غمم نبودی

خوشیت با دیگرون بود

منو به کی فروختی

اون از ما بهترون بود

....

میای بیا غریبه

حیف دیگه خیلی دیره

حالا که خاطراتت

یکی یکی می میره

کی گفته بود که تنهام

وقتی تورو ندارم

بازم میگم بدونی

منم خدایی دارم...

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 0:0  توسط متین | 
 زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست....

بوسيدن قول ماندن نيست.....

و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست .....

هيچ وقت دل به کسي نبند چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 17:44  توسط متین | 
ای صدای آرزوها من جنون شعر و فریادم
روز های تلخ و شیرین می روند من سراپا شور و عشق و خیالم
دگر مپرسید ز روزگارم که زمستانی و سرد اسیر روزهای مه آلود است
به بهار و خزان زیر لب زمزمه کردم و گفتم:روزگارم اشکی و غم آلودست
دل گمراه من هر دم ترانه خوان عاشقانه می سوزد
پوسته عشقم می شکافد از عشق، گل تازه ایی به دلم می روید
بوی عشق پونۀ صحرا عطر تازه ایی به دلم می سازد
نسیم می تراود از شب مهتاب عشق تازه ایی به دلم می نازد
سحرگاهان که مست چشم یارم نگاه مهربانی سوی من بود
ولیکن گفتۀ عشق تو با من حدیث دیرینۀ سوزان تن بود
می بینی که دشت بی تاب نگاهت مرا سوی بازیها کشانده؟
به جز عشقی که از تو در دلم هست خیال و یاد دیگری نمانده
پرستوی خیالت گاه و بیگاه به گرد بامم خانه کرده
نمی دانی که مجنون نگاهت این دل ساده را دیوانه کرده !
پوچی لحظه ها بی تو می گذرد همچو دیروز ، امروز و فرداها
بگو ای دل سودا زدۀ رسوا کی رسد این ازل به پایانها
در دلم خزانی گنگ و خالی از امید فریاد بی وفایی برآورده
در زمستان سردی از جدائیها شعر دلتنگی و تنهایی به بارآورده
روزگاری در دلم عشقی بود که به آن می نازید
بهانۀ رسوایی نیمه شبی به دلم چنگ می زد که به آن می بالید
آه داستان من، داستان عشق دامنگیری است که به ضربه ایی مرا اسیر فردا کرد
به جرعه ایی از عشق مدهوش تا ابد به یاد تو اسیر و تنها کرد
+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 1:26  توسط متین | 
رسوایی ام را چون که دید خندید و رفت
چون از عاشقی گفتم به او خندید و رفت
از پرده چون برون افتاد راز قلب من
بر تمام رازهای قلب من خندید و رفت
من نبودم درد بود کز این دلم سر می کشید
چون که فهمید عاشقم بر چشم او خندید و رفت
من ز مهر و عشق قصه می گفتم به او
چون شنید قلبم پر ز مهر و عاشقی است خندید و رفت
من به او گفتم گر زندانی شوم زندانبانم می شوی
چون شنید زندانبان عشق می خواهم ز او خندید و رفت
به او گفتم من ز عشق تو رفاقت می خواهم همین
اما به رفاقت قلب عاشقم خندید و رفت
بی وفا نگاهی بر چشم گریانم نکرد
گفتمش جان من بستاند این هجر گران
بر زخم و هجران دلم خندید و رفت
به او گفتم ز لعل لبهایت شدم مدهوش
به مستی چشم سیاهم خندید و رفت
گفتم جانم بگیر و جرعه ایی از جام لبهایت بده
چون شنید مست لبهایش شدم خندید و رفت
گفتمش بادۀ عشق بیار در بوسه هایی از لبم تعجیل کن
بی وفا بوسه بگرفت از لبم اما خندید و رفت
گفتمش ای سیه چشم خراب صبر کن نیشتر بر قلب تب دار می زنی
چشم تو باغ نرگس شیراز دارد اندکی درنگ کرد اما عاقبت بر تمام آرزوهای دلم خندید و رفت
+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 1:23  توسط متین | 
چی می شد وقتی چشمام تو خوابه ،خوابه چشمات رو ببینه؟

یا که وقتی روزه و روشن تو هوای تو بمیره؟

قسم به اون باغ یاس و به شاخه های رازقی

چی می شد باور می کردی عاشقم به لحظه های عاشقی؟
+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 1:22  توسط متین | 
در شبهای مهتابی و خاموش من اشک با گونه هایم پیوند ابدی دارد...

 در شبهای درازم تنها صدای جاری..

زمزمه تنهایی دلم است که به گوش می رسد..

 در شبهای ستاره بارانی من..روزی غنچه ای شکفت...

عطر پاشید و محو شد در تاریکی...

 بیایید دوستان من ! شکستم را ببینید !!....

من تنها مانده ام.....

تنهااااا

 بیایید دوستان من ! و به فردا ننگرید...

چون فردا هم برای خود روزیست چون امروز و بی رنگتر از هر روز !!!...

 کاش فردا نمی آمد...

.کاش ساعتها سپری نمی شد.. تا من لحظه جادویی عمرم را از دست نمی دادم!!!.......

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 1:21  توسط متین | 
من دوست دارم ولی به تو راست نمی گم!

به نگاه عاشقت دلم رو باز نمی دم

دل نمی دم تا که یه روزی پس نگیرم

که اگه دل بگیرم تو می سوزی و من تنها می میرم
+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 1:19  توسط متین | 
زندگی از لبت چیزی حاصلم نکرد
این راز چشمهایت به شبی میهمانم نکرد
ز لعل لبهایت گر شبی شدم مدهوش
بدان که این دل به یک جرعه می صفا نکرد
به خطا مگو که مدهوشی، خاموشی، تاریک و پریشان
هر لحظه به سویت آمدم لیکن لبم از لبت جرعه ایی حاصل نکرد
گر چهره برافروختی و آتش به سر به عتابم رفتی
این دل ره خطا نرفت و لحظه ایی جفا نکرد
از در میخانه برفتم و به مُلکت راه نیافتم
می دانم آب در دیده آمد و دل بسوخت و باز خطا نکرد
گر چه مشقت بی ریا شیوۀ عاشق کشی است
خوب می دانم ولی درد من دوا نکرد
دست تو در دست من، چشم من در چشم تو
خوب می دانم ولی عشق به ما وفا نکرد
از ته چاه سکوت من صدایت می کنم
باز می دانم هنوز لب تو ندا نکرد
+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 1:17  توسط متین | 

 

یک جرعه آب

        به خیا ل

با یک هزارو سیصد وچل و نه شاخه

   نرگس خشکیده لب  به دست

       در چار راه رفت ِ تو

       در چار راه آ مد ِ من

در ابتدای کوچه ای

که مرا میبرد تا انتهای جرأت ایستادن

ایستاده ام

تا در تو بشکفم.

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 1:14  توسط متین | 



چه چیزی میـتواند رمانتیک تر از دریافت یک نامه عاشقانه
دسـت نـویس بـاشـد. ایـن نوع نامه ها هنوز هم به عنوان
یکـی از بـهتـریـن هدیه های ولنتاین به شمار می روند اما
نـبـایـد آنـهـا را مـخـتـص فـوریـه بـدانـیم در هر زمان از سال
نـامـه هـای عـاشـقـانه تجلی قدرتمندی از عشق شمـا را
پدیدار می سازند.

لازم نیـست کـه حـتما شکسپیر باشید تا بتوانبد یک نامه
عـاشـقـانه کـامل و بی نقص بنویسید فقط کافی است که
بتـوانیـد احسـاسـات خـود را منـتـقل کـنید. چیزی که نامه
عـاشقانه را از سایر نامه ها مجزا می کند خصوصی بودن
آن اسـت. از ایـن طـریـق بـه محبوب خود نشان می دهید
کـه او را بـه خـوبـی مـی شنـاسـید و ایـن آگاهی را فقط و
فقط از طریق عشق خود بدست آورده اید.

تمام چیزی که برای شروع به آن نیاز دارید در دست داشتن قلم و کاغذ مناسب است. سعی کنید به جای کاغذهای با عکس گل سرخ و آندسته از کاغذهایی که در حاشیه آن تصویر الهه های عشق (کودکی برهنه) چاپ شده است از یک کارت محکم استفاده کنید. گیرنده این نامه می خواهد از آن برای سال های درازی نگهداری کند برای همین نوشتن بر روی یک کارت محکم به دوام آن کمک می کند.

سعی کنید در نوشتن صریح باشید. به او بگویید که دقیقا چه احساسی را در شما ایجاد می کند و چه کاری انجام می دهد که باعث می شود شما یک چنین احساسی داشته باشید. از ضمیر دوم شخص "تو" استفاده کنید تا نامه شما مستقیما او را مخاطب قرار دهد. پیش از اینکه شروع به نوشتن کنید چند لحظه صبر کنید و به محبوب خود فکر کنید. شاید سوالات زیر به شما کمک کند تا بتوانید افکارتان را بهتر به جریان بیندازید:

- بهترین توانایی او چیست؟

- متوجه چه چیزی در او شده اید که خودش قبلا از آن خبر نداشته؟

- رمانتیک ترین کاری که او تا به حال برای شما انجام داده چیست؟

- در امور روزمره زندگی چه کاری انجام می دهد که گویای اهمیت او نسبت به شماست؟

- چه موقع عاشق او شدید؟

- کدامیک از خوبی های او شما را شگفت زده می کند؟

- بهترین خاطره مشترکتان چیست؟

- از زمانیکه به هم پیوستید چه تغییراتی در زندگی شما ایجاد شد؟

البته شما می توانید نامه را به هر طریق که مایل بودید شروع کنید فقط کافی است نام او را ذکر کنید. لازم نیست که از همان ابتدا خیلی احساساتی برخورد کنید. یک "عزیزم" ساده کفایت می کند. نامه را با توضیح یکی از خصوصیات ویژه او که آنرا دوست می دارید شروع کنید. سعی کنید در مورد او از جمله های منحصر به فرد استفاده کنید، مثلا "من هیچ گاه در زندگی خود با کسی که به اندازه تو ....... باشد ملاقات نکرده ام." و یا " هیچ کس هیچ موقع به اندازه تو باعث نشده بود که من احساس ...... کنم." با یک چنین مقدمه ای به او ثابت می شود که رتبه بندی او در ذهن شما با بقیه فرق می کند و جایگاه او از سایرین بالاتر است.

یک راه ساده برای شروع نامه های عاشقانه
در نوشته های خود احساسات واقعی تان را نسبت به او بیان کنید، از مثال هایی استفاده کنید که نشان دهنده توجه شما نسبت به طرف مقابل باشد. مطمئنا کارهایی که برای خوشحال کردنتان انجام داده برای شما ارزشمند هستند پس بهتر است این امور را مجددا به او یاد آوری کنید. خاطره مورد علاقه تان را مرور کنید، برای آینده آرزوهای خوب کنید و گفتن " دوستت دارم" را نیز فراموش نکنید. لازم نیست که نامه شما خیلی طولانی و یا کوتاه باشد فقط باید صداقت را رعایت کنید و صمیمی باشید.

هیچ قانونی وجود ندارد که شما را ملزم به استفاده از شعر در نامه های عاشقانه کند اما اگر دوست داشته باشید می توانید چند بیت شعر مناسب به سلیقه خود انتخاب کنید و آنرا در متن نامه بگنجانید. اگر سروده خاصی در ذهن شما نیست می توانید از شعرهایی که به صورت online موجود هستند استفاده کنید. اما اگر از شعرهای کلاسیک خسته شده اید و به دنبال  ابیات غیر معمول می گردید من کتاب "با من تا انتهای عشق برقص" به نویسندگی لئونارد کوهن را به شما معرفی می کنم.

هنگامیکه نامه کامل شد یکبار دیگر آنرا با دقت بخوانید و اگر به اشتباهی بر خوردید آنرا تصحیح کنید. این نامه قرار است بارها و بارها خوانده می شود شما که نمی خواهید یک اشتباه کوچک تاثیر آنرا از بین ببرد.

اگر می خوهید تاثیر نامه دو برابر شود باید در آنرا مهر و موم کنید. این روزها پاکت های دارای مهر و موم در هر مغازه لوازم تحریر فروشی پیدا می شوند. اما استفاده از یک تکه شمع آب شده تیره رنگ خیلی رمانتیک تر است. این کار بسیار ساده است: شمع را روشن کنید ، هنگامیکه آب می شد چند قطره از آن را با دقت کافی بر روی در پاکت بچکانید و چند لحظه منظر بمانید تا کاملا خشک شود.

زمانیکه نامه کامل شد آنرا پست کنید و منتظر پاسخ آن بمانید. اگر به اندازه کافی خوش شانس باشید ممکن است روزی خودتان نیز یک نامه عاشقانه دریافت کنید.    

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 1:9  توسط متین | 
اي شب از روياي تو رنگين شده
سينه از عطر تو ام سنگين شده
اي به روي چشم من گسترده خويش
شايدم بخشيده از اندوه پيش
همچو باراني كه شويد جسم خاك
هستيم ز آلودگي ها كرده پاك
اي تپش هاي تن سوزان من
آتشي در سايه مژگان من
اي ز گندمزار ها سرشارتر
اي ز زرين شاخه ها پر بارتر
اي در بگشوده بر خورشيدها
در هجوم ظلمت ترديد ها
با تو ام ديگر ز دردي بيم نيست
هست اگر ‚ جز درد خوشبختيم نيست
اي دلتنگ من و اين بار نور ؟
هايهوي زندگي در قعر گور ؟
اي دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پيش از اينت گر كه در خود داشتم
هر كسي را تو نمي انگاشتم
درد تاريكيست درد خواستن
رفتن و بيهوده خود را كاستن
 سرنهادن بر سيه دل سينه ها
سينه آلودن به چرك كينه ها
در نوازش  ‚ نيش ماران يافتن
زهر در لبخند ياران يافتن
زر نهادن در كف طرارها
گمشدن در پهنه بازارها
آه اي با جان من آميخته
اي مرا از گور من انگيخته
 چون ستاره با دو بال زرنشان
آمده از دوردست آسمان
از تو تنهاييم خاموشي گرفت
پيكرم بوي همآغوشي گرفت
 جوي خشك سينه ام را آب تو
بستر رگهايم را سيلاب تو
در جهاني اين چنين سرد و سياه
با قدمهايت قدمهايم براه
اي به زير پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گيسويم را از نوازش سوخته
گونه هام از هرم خواهش سوخته
آه اي بيگانه با پيراهنم
آشناي سبزه زاران تنم
آه اي روشن طلوع بي غروب
آفتاب سرزمين هاي جنوب
آه آه اي از سحر شاداب تر
از بهاران تازه تر سيراب تر
عشق ديگر نيست اين ‚ اين خيرگيست
چلچراغي در سكوت و تيرگيست
عشق چون در سينه ام بيدار شد
 از طلب پا تا سرم ايثار شد
 اين دگر من نيستم  ‚ من نيستم
حيف از آن عمري كه با من زيستم
اي لبانم بوسه گاه بوسه ات
خيره چشمانم به راه بوسه ات
اي تشنج هاي لذت در تنم
اي خطوط پيكرت پيراهنم
آه مي خواهم كه بشكافم ز هم
شاديم يكدم بيالايد به غم
آه مي خواهم كه برخيزم ز جاي
همچو ابري اشك ريزم هايهاي
اين دل تنگ من و اين دود عود ؟
در شبستان زخمه ها ي چنگ و رود ؟
اين فضاي خالي و پروازها ؟
اين شب خاموش و اين آوازها ؟
اي نگاهت لاي لايي سحر بار
گاهواره كودكان بي قرار
اي نفسهايت نسيم نيمخواب
شسته از من لرزه هاي اضطراب
خفته در لبخند فرداهاي من
رفته تا اعماق دنيا هاي من
 اي مرا با شعور شعر آميخته
 اين همه آتش به شعرم ريخته
 چون تب عشقم چنين افروختي
 لا جرم شعرم به آتش سوختي
+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 1:2  توسط متین | 

20بار دیدمت، 19 بار بهت خندیدم، 18 بار به من اخم کردی، 17 بار از

 

دستم خسته شدی، ولی 16 بار دیگه سعی کردم، و 15 جمله ی

 

عاشقونه رو به 14 بار به 13 زبون دنیا و 12 لهجه و 11 روز و روزی 10 بار

 

به کمک 9 نفر به تو گفتم اما تو 8 بار قهر کردی، 7 بار صورتتو از من

 

برگردوندی، و من 6 بار برات مردم، 5 بار قربونت رفتم، و 4 بار نازتو

 

کشیدم، 3بار ناز کردی، و 2 بار جونم رو به لبم رسوندی، تا فقط 1 بار به

 

من بگی:

 

 

( دوستم داری)  پس بگو

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 18:51  توسط متین | 
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 18:50  توسط متین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
مهر 1385
مرداد 1385
پیوندها
معصومه گله
نازنین....
پگاهک....
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان